تبلیغات
عجایب (کشکول)

عجایب (کشکول)
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 فروردین 1391 توسط hadi karimi

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور اوهست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت

داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه توراچک بکند؟

باچنین شرط که در حافظه دستی نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران؟

میتوان گفت تورا شیعه اثنی عشری



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  کشکول،  عجایب،  قطعه ادبی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط hadi karimi
کتاب‏هاى عهدین قدیمى‏ترین کتب آسمانىِ موجود است که به پیامبران گذشته‏علیهم السلام منسوب است. متأسّفانه محتواى این کتابها از دست بردِ تحریف در امان نمانده و در دوره‏هاى مختلف، دست‏هاى آلوده با اغراضِ دنیوى، حقایق این کتب را مخدوش کرده‏اند، به‏ویژه در اوان آشکار شدن پیامبر آخرالزمان، برخى عالمان دنیاپرست به منظور نگه داشتن ریاست ظاهرى خود، بسیارى از بشارات روشنى را که بر حضرت محمدصلى الله علیه وآله وسلم و جانشینان گرامى او دلالت داشت، حذف کردند یا از صراحت انداختند؛ با این همه، هنوز هم بشاراتى در همین کتابها نسبت به بعثت حضرت خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم و جانشینان گرامى او باقى مانده است و شواهد...

بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  کشکول،  حکایات، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390 توسط hadi karimi

منتظران مهدی به هوش !

حسین را منتظرانش کشتند.

حسین تشنه ی آب نبود تشنه ی لبیک بود ، واکنون مولایمان مهدی"عج" نیزعطشناک لبیک یارانی راستین است.

وای بر ما که برابر دیدگان مبارک آقا گناه می کنیم و باکی نداریم . خدایا معرفتی عطا فرما تا در لحظه ی گناه ، تو و امام زمان "ع" را حاضر و ناظر ببینیم .

درسی که مرور می کنی عاشوراست

هر جا که عبور می کنی عاشوراست

ای وارث زخم های هفتادو دو تن

روزی که ظهور می کنی عاشوراست



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  کشکول،  عجایب،  حکایات، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390 توسط hadi karimi

امام حسین (ع) فرمودند:

بترس از ظلم به کسی که جز خدا کسی را ندارد

 

ایام عذا داری سرور جوانان اهل بهشت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را به فرزند برومندشان امام زمان (عج) تسلیت عرض می کنیم و از خدا می خواهیم هر چه سریع تر امر فرج ایشان را مقدر بفرماید



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  کشکول،  عجایب،  قطعه ادبی،  حکایات، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 آذر 1390 توسط hadi karimi

گفتم شبی به مهدی(عج) از تو نگاه خواهم

گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

اللهم عجل لولیک الفرج



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  قطعه ادبی،  عجایب،  کشکول، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390 توسط hadi karimi

مهدی جان بگذار نباشد بر من صبحی که بدون تو آغاز شود. در آن پگاهی که نسیم عشق شروع به وزیدن می‌کند، در آن سکوت صبحگاهی، فقط تویی که می‌توانی روح سوهان خورده‌ی مرا از زخم زمانه التیام بخشی.


مولای من می‌گویند انتظار مثل درد دندان است ولی نه، اگر این‌طور بود، آن را به راحتی به دور می‌انداختم. والله که از انتظار بند بند وجودم در آتش فراقت می‌سوزد.


یا صاحب‌الزمان تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟


مولای من ارمغان غیبت تو، دل شکسته‌ای ست که در قفس سینه‌ام بر بستر انتظار آرمیده است.


یا صاحب‌الزمان سایه‌ی سبزت بر سرم کم مباد. ای کاش دعایم مستجاب می‌شد که خداوند گناهانم را به محضرت نرساند تا دل پر دردت از دست نوکر بی مقدارت نرنجد، کاش بر دعای فرجم در حق تو ای گل زهرا سلام‌الله‌علیها، مرغ آمین، آمین می‌گفت و تو را از زندان غیبت نجات می‌داد.


آیا مرا به مروارید بخشش مزیّن خواهی کرد؟


نمی‌دانم چه‌طور بگویم که خودم هم راضی شوم. اگر با زبانِ دلم شروع کنم حرفم زود تمام می‌شود، امّا دوست دارم با همان امامی نجوا کنم که بهایی برای محبّتش نداده بودم.
داشتم زندگیم را می‌کردم؛ تا این که صحبت از آقایی به میان آمد که خود غریب بود و به درد دیگران آشنا.


گفتم یا علی بگویم و با آقایی که این همه ذکر خیرش را می‌کنند، صحبتی کنم.
کلام اوّل همان و جواب هم همان.


به خدا اصلاً نمی‌توانم چیزی از محبّت اربابم بگویم. اگر شرمندگی را بهانه قرار دهم، باز هم وجدانم راضی نمی‌شود و راستی اگر شرم می‌کردم . . .


و کلام آخر:


خدایا اگر قرار است بمیرم، بگذار امامم بیاید؛


اگر قرار است بسوزم، بگذار امامم ببیند؛


و اگر قرار است به غربت نشستن او از جانب ما باشد، الهی العفو!


الهی العفو!


الهی العفو!



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  قطعه ادبی،  عجایب،  کشکول، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 تیر 1390 توسط hadi karimi

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمود:
فاطمة بضعة منّی، فمن أغضبها أغضبنی؛ (1)
فاطمه پاره تن من است. هر كس او را بیازارد مرا آزرده است.
همچنین فرمود :خدا از خشم فاطمه خشمگین و از خشنودی او خشنود می‌گردد.(2)



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  کشکول،  عجایب، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اردیبهشت 1390 توسط hadi karimi



خواب بودم، خواب دیدم مرده ام              بی نهایت خسته و افسرده ام  

تا میان گور رفتم دل گرفت                      قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود
               غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود
خسته بودم هیچ کس یارم نشد
                زان میان یک تن خریدارم نشد
نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
               ترس بود و وحشت و دلواپسی
آمدند از راه نزدم دو ملک
                    تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
      دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
هر چه کردم سعی تا گویم
 جواب           سدّ نطقم شد هراس و اضطراب 

از سکوتم آن دو گشته خشمگین             رفت بالا گرزهای آتشین
قبر من پر گشته بود از نار و دود           بار دیگر با غضب پرسش نمود

در میان عمر خود کن جستجو             کارهای نیک و زشتت را بگو
هر چه می کردم به اعمالم نگاه               کوله بارم بود مملو از گناه
کارهای زشت من بسیار بود                   بر زبان آوردنش دشوار بود
چاره ای جز لب فرو بستن نبود                گرز آتش بر سرم آمد فرود
چون ملائک نا امید از من شدند          حرف آخر را چنین با من زدند
عمر خود را ای جوان کردی تباه               نامه اعمال تو باشد سیاه
ما که ماموران حق داوریم                پس تو را سوی جهنم می بریم
نا امید از هرکجا و دل فکار          می کشیدندم به خِفّت سوی نار

 ناگهان الطاف حق آغاز شد            از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان              صورتش خورشید بود و غرق نور

بر سر خود شال سبزی بسته بود                    بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
دو ملک سر را به زیر انداختند                          بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه                         آمده اینجا حسین فاطمه؟!
صاحب روز قیامت آمده                                  گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد                        مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت: آزادش کنید این بنده را                          خانه آبادش کنید این بنده را
اینکه این جا این چنین تنها شده                      کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است                     گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد                      عکس من را بر دل خود قاب کرد
بارها بر من محبت کرده است                        سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است                        چای ریز مجلس ما بوده است
اسم من راز و نیازش بوده است                      تربتم مهر نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود                             گاه میشد صورتش بهرم کبود
تا به دنیا بود از من دم زده                              او غذای روضه ام را هم زده
قلب او از حب ما لبریز بود                              پیش چشمش غیر ما ناچیز بود
با ادب در مجلس ما می نشست                   قلب او با روضه ی من می شکست
حرمت ما را به دنیا پاس داشت                        ارتباطی تنگ با عباس داشت
اشک او با نام من می شد روان                     گریه در روضه نمی دادش امان
بارها لعن امیه کرده است                             خویش را نذر رقیه کرده است
هرچه باشد او برایم بنده است                       او بسوزد، صاحبش شرمنده است
کشته اشکم، شفیع امتم                             شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم
سختی جان کندن و هول جواب                      بس بود بهرش به عنوان عقاب
آری آری، هرکه پا بست من است                   نامه ی اعمال او دست من است
ناگهان بیدار گردیدم زخواب                            از خجالت گشته بودم خیس آب
دارم اربابی به این خوبی ولی                        می کنم در طاعت او تنبلی؟!
من که قلبم جایگاه عشق اوست                    پس چرا با معصیت گردیده دوست؟
من که گِریَم بهر او شام و پگاه                       پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟
من که گوشم روضه ی او را شنید                  پس چرا شد طالب ساز پلید؟
شیعه بودن کی شود با ادعا؟                        ادعا بس کن اگر مردی بیا
پا بنه در وادی عشق و جنون                         حبّ دنیا را ز قلبت کن برون
حبّ دنیا معصیت افزون کند                           معصیت قلب ولیّ را خون کند
باش در شادی و غم عبد خدا                        کن حسابت را ز بی دینان جدا
سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند        غافل از واقعه ی روز حسابت نکند
ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی (ع)   آنچنان باش که ارباب جوابت نکند !



ادامه مطلب

طبقه بندی: قطعه ادبی،  کشکول،  عجایب،  آشنای غریب، غریبانه، یار، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 فروردین 1390 توسط hadi karimi
یک داستان واقعی و بسیار مکرر از زبان یک برنده

      اخیرا نامه ای الکترونیکی دریافت نمودم مبنی بر اینکه شما مبلغ 000 500$ در بانک ما (واقع در استرالیا) برنده شده اید... مشخصات خود را اعلام نمایید و ...

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: کشکول،  عجایب،  حکایات،  آزاد، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 فروردین 1390 توسط hadi karimi
عروسک آمریکایی باربی و اخلال در امنیت نرم دختران ایران اسلامی
باربی نماد و سمبل فرهنگ بیمار و مهاجمی است که با خیل سربازان خود، از نزدیک ترین مکان، کودکان نورسته و مادران آینده را هدف تیرهای آموزه های زهرآگین خود قرار می دهد و بدون هیچگونه حساسیتی آرام آرام به تسخیر قلب آنها مبادرت می ورزد، از این رو یقه دَرانی طراحان فرهنگی آمریکا در حمایت مستقیم و غیرمستقیم از این پرنسس چشم آبی چندان هم دور از انتظار نیست.


ادامه مطلب

طبقه بندی: کشکول،  عجایب،  آزاد، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 فروردین 1390 توسط hadi karimi

1- آدمت می كنم!

2- از شوهرای دیگه یاد بگیر!

3- می رم خونه مامانم!



ادامه مطلب

طبقه بندی: کشکول،  عجایب،  آزاد،  یتیم خانه ی موضوعات، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 فروردین 1390 توسط hadi karimi

After Sept. 11th one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند




ادامه مطلب

طبقه بندی: سلامتی جان شما،  یتیم خانه ی موضوعات،  عجایب،  کشکول، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 فروردین 1390 توسط hadi karimi
حلیمة سعدیه مادر رضاعی رسول خدا (ص)،دختری بنام «حرّه» داشت که از شیعیان و دوستداران حضرت علی(ع)شد.حرّه در زمان پیری، روزی به محفل حجاج خون‌خوار رفت.

حجّاج به او گفت:شنیده‌ام که عقیده داری علی بن ابیطالب (ع) از ابوبکر و عمر و عثمان برتر است؟

حرّه گفت:هر که این حرف را زده،دروغ گفته است.زیرا من عقیده دارم که امیرالمؤمنین علی(ع)نه تنها بر این سه نفر بلکه بر تمام پیامبران به غیر از رسول اکرم (ص) برتری دارد!

حجّاج با شنیدن این سخن فریاد زد: وای بر تو! آیا علی (ع) را از پیامبران اولوالعزم نیز برتر می‌دانی؟



ادامه مطلب

طبقه بندی: آشنای غریب، غریبانه، یار،  کشکول،  عجایب، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 فروردین 1390 توسط hadi karimi

 


زمانبندی صحیح برای آب خوردن


با زمانبندی صحیح آب خوردن اثر آن را در بدن خود بالا ببرید


دو لیوان آب -- بعد از بیداری -- کمک می کند به فعال کردن ارگان های داخلی

یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا

یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک می کند به کاهش فشار خون

یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی


 برای مطالعه کامل مطلب به ادامه مطلب مراجه نمایید



ادامه مطلب

طبقه بندی: کشکول،  عجایب،  سلامتی جان شما، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1389 توسط hadi karimi
(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ